سلام
میدونین اگه
به مردم راستشو بگین چه فکری درباره شما می کنن؟فکر می کنن شما دیوونه تشریف دارین
که همه چیزرو راست میگین.اونوقت دیگه برات ارزش قائل نیستن الکی نگین که اینجور
نیستاز صبح زود تا عصر بشمارید چندتا دروغ می گین وگفتین..سر به فلک می کشه.مشکل
پیش منو شما نیست مشکل مردمه که به شنیدن دروغ عادت کردن این مشکله .
اگه
راستشو بگین دیگه به شما اعتماد ندارن به 1001 دلیل این حرفو می زنم چون خیلی وقتا
سر خودتون هم اومده.
می
دونین اگه یکی برای شما ارزش قائل بشه شما به اون بی اهمیت تر می شین وفکر می کنین
وظیفه اونه که اینجوری باشه ومخصوصا کسانی که یه کم خودشون رو برتر میدونن.من یه
ادم بسیار معمولی حتی از اونم کمتر ولی به مردم زیاداحترام میزارم اگه هم طرف شورش
رو در اورد دیگه باهاش حرف نمی زنم ولی بازم احترامش رو می کنم.ولی متاسفم واسه
کسایی که سخت شونه 1ساعت وقتشون رو برای دوستاشون بزارن(واقعاجای تاسف داره)وبعد
مدعی هم می شن حداقا تا الان اینقدر کار برای بعضیها کردم که الان جای گله نباشه
،منتی نیست چون وظیفه بوده ادم واسه دوستش هر کاری بکنه حالا اون یه کم کلاسش رفته
بالا تحویل نمی گیره اون مشکل من نیست قبول دارین .
همیشه
گفتم دوست ندارم کسی بزور تحملم کنه الان هم می گم.حتی اگه به زبون هم نیارن
ازچهره ی ضایعی که دارن معلوم میشه.قابل توجه بعضیها(مثلا جای عکس شما یه عکس دیگه
هم هست حالا بماند).من قرار بودبرم جایی که عده ای میدونن ولی بخاطربعضیها نرفتم
وموندم ولی الان دارم فکر می کنم اشتباه کردم چون که طرف دیگه حتی 1ساعتشو هم واسه
من وقت نداره(البته حق داره مگه من
چیدارم که بخواد 1ساعتشو بزار یه ادم کاشکی یلا قبا اصلا
قبا ندارم)
به
حرفهام هم گوش نمی ده حتی سر سوزنی.بازم عیبی نداره هرکسی مجازهست هر جور می خواد
زندگی کنه مگه اینطور نیست؟؟
منم
انتظاری ندارم .واقعا ندارم .هیچوقتم نداشتم .
می
دونین کاش دیگه انکارش نمی کرد.بعد اینهمه دوست داشتنشوتو سر ما نمیزد خدا تو سرما
زده.نصیحت:کسی که سر سوزنی به شما اعتماد نداره چه انتظاری دارین ازش.درد دل ادم
از جایی هست که بهش اعتماد کنی بهت اعتماد نکنه بگه می خواستم مطمئن بشم .
شما
قضاوت کنین اگه 2نفر کاری رو شروع کنن بعد یکی شون وسط
کار
مرتب نق بزنه که خسته شدی یا نه کدومشون خسته شده اون که حرف می زنه یا اون که
ساکته؟؟؟؟؟
بسه دیگه بقیه
شو براتون می نویسم.
|
+| نوشته شده توسط
رضا در جمعه بیست و پنجم دی 1388
|